ذبيح الله صفا

455

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بر دست عده‌يى از شاگردان متعصّب مولانا كه گويا فرزندش علاء الدين نيز در ميان آنان بود ، پنهان از مولوى و بىاطّلاع او كشته شد و درين هنگام مولوى كه چهل و يك ساله بود چندگاهى با تشويش و اضطراب در انتظار شمس بسر برد و عاقبت بتصور آنكه او را در شام خواهد يافت بدمشق سفر كرد و مدتى در آنجا بجستجو گذرانيد و بعد از نوميدى تمام بقونيه بازگشت درحالىكه اين واقعه اثرى فراموش ناشدنى در او و آثارش باقى نهاد چنان كه چون بقونيه آمد زندگانى علمى گذشته را يكباره رها كرد و تا پايان عمر با عشقى خاص بتربيت و ارشاد سالكان و هدايت زائران سرگرم شد . جايگزين شمس در جلب ارادت مولانا تا ده سال ديگر صلاح الدّين فريدون قونوى معروف به « زركوب » « 1 » گرديد كه خود در بدايت حال مريد و شاگرد سيّد برهان الدين محقّق ترمذى بود ، و چون شيخ صلاح الدّين زركوب در ماه محرم سال 657 درگذشت عنايت مولانا نصيب حسام الدّين حسن بن محمّد بن الحسن بن اخى ترك معروف به چلبى حسام الدّين ( م 683 ) گرديد « 2 » كه اصلا از زمرهء فتيان قونيه و از سران آنان بود . وى بعد از مولوى بجانشينى و خلافت او نايل گشت و هموست كه مولوى را بنظم مثنوى تحريض كرد و تا آخر درين راه با او همقدمى نمود . با توجه بدانچه گذشت معلوم مىشود كه زندگانى واقعى مولوى ، بعنوان يك شاعر شيفته ، بعد از سال 642 و انقلاب حال او آغاز شد ، و او كه از تعليمات پدرش و از ارشاد سيد برهان الدين مايهء وافى در عرفان گرفته بود ، ازين پس از بركت انفاس شمس الدّين عارفى وارسته و واصلى كامل شد و زندگى خود را وقف ارشاد و تربيت

--> ( 1 ) - دربارهء صلاح الدين زركوب مخصوصا رجوع شود به ولدنامه از سلطان ولد ، چاپ تهران 1316 شمسى از صفحهء 63 ببعد ؛ و مناقب العارفين ج 2 ص 704 - 736 و كتاب « مولانا جلال الدين محمد » ص 100 - 111 . ( 2 ) - دربارهء او مخصوصا رجوع شود به مناقب العارفين ج 2 ص 737 - 783 ؛ و ولدنامه از ص 113 ببعد و كتاب « مولانا جلال الدين محمد » ص 111 - 118 .